دشت خشت و گرفتاری هائی که دولت باید برای آن آستین بالا بزند

 

 

شهید شجاعیان 

بورکی

..................................

 

آقای علیرضا دهقانی درود. در حیرتم که چرا تا به حال به دو ایمیل بنده پاسخ نگفته ای. و احتمالا این باعث این خواهد بود که من را بجا نیاورده ای. اگر آورده ای حتما یک ایمیل بفرست. و اما عزیز دل از اینکه "درک شناخت واقعیت بر انسان زنده مسئولیت ایجاد می کند" شکی نیست. پیش از آنکه وارد گفتارهای دگر شوم. من آرزو دارم در مسئله ی راه و کار اقتصادی ات موفق بوده باشی. چرا که خوب می دانی که این مهم آرزوی من برای توست. اما " حقوق ساده شهروندی" حق مسلم هر انسانی است. کنوانسیون ها و میثاق های بشر دوستانه سازمان ملل متحد بر این امر تاکید کزده است. و دولت ها ملزم به رعایت حقوق شهروندان هر دیار هستند. اشاره شما به دو نفر من را عمیقا به گریه واداشت. اولی عوض طهماسب بود که ناله هایش خواب را از چشمان کودکی ام ربوده بود. سپیده دم تلخ تر از زهری مادرم لحاف را از صورت من و گرگعلی کنار زد و گفت: دی عیوض داره تموم می کنه. ای سرو صدا وابید نترسیت. و چیزی نپائید که صدا و شیون بلند شد و بعد از آن روز دیگر صدای ناله عیوض را هیچوقت نشنیدم. عده ای می گفتند تائیر رنگ زنی در کویت بوده. عده ای تریاک را مسبب می دانستند. هر چه بود از نارسائی ریه و شاید امروز که علم بیشتر شده " سرطان ریه داشت". علیرضا اگر آن ناله ها را به یاد نمی آوردم هر روز خواهان انقلاب و تخریب می بودم. معتقد به تعویض هیچ نظامی نیستم. معتقدم با درایت و علم و ارتقا سطح فرهنگ که از شخصیت هائی چون تو در منطقه می بینم و در کل ایران هم ملیون ها هستند با کار فرهنگی عدالت. قانون. دوری از هرج و مرج. و پائین کشیدن پفیوزان بی سواد از کارهائی که لیاقت آنرا ندارند کشور را رو به سازندگی بیشتر. ارج و احترام جهانی. دوری از تملق و چاپلوسی و برقراری نظم و قانون هدایت می کند. و اما در مورد کرم حیدر هم باید بگویم که ناله هایش از درد شکم که امروز با پیشرفت علم یقین دارم " سرطان معده داشته" خواب از چشمان کودکی حرام کرده بود. عیوض طهماسب، کرم حیدر و مرگ دخترش ( شرو) که باز از نظر علمی می شود گفت قند خون داشته و رنج می برد و با رنج مرد را از یاد نبرده ام. اگر من و تو و ماها و کیانوش و مصطفی و بذر افشان و دکتر سلیمانی و دکتر صادقی ووووو فرزندان آن دشت بی فرهنگی خشت. ( راستی کاش ترانه یار دبستانی را برای دشت خشت دوبله به فارسی می کردیم) دشت بی فرهنگی خشت/هرزه تموم علف هاش/ خوب اگه خوب بد اگه بد / مرده دلهای جواناش....... موزیکش با خودت.                                                                                                                        

 
نرگس زار و شاپور را برایت بگویم که یک شب تک و تنها رفتم مامور در ورودی محوطه را دیدم که بگذارد، در تاریکی شب به معبد آناهیتا بروم ولی خندید و یک چراغ قوه دستم داد و گفت برو ولی بدان که مسئولیت بزرگی بر گردن من است. آنجا که هر هفته بین شیراز و بوشهر از کنارش می گذری ، سنگ نگاره ای از والرین امپراتور روم باستان است که در برابر شاپور زانو زده. آنجا جائی است که شناسنامه من و تو صادر شده . شاید باور نکردنی باشد که ساختمان همان شهرک ( غار شاپور) معماران رومی اسیر شده در جنگ داشته که می شود شباهت بسیاری در آن معماری و معماری رومی یافت. اشاره به نوشته نرگس زار را برایت بگویم. آن نوشته نرگس زار به دخترکی که من را عمو صدا می کند نوشته شده و نشریات هم به دلایل طعم "نوستالژیائی" هنری آن نوشته را در چندین جا پژواک داده اند. دنیای مجازی الکترونیک ، دهکده جهانی شده این جهان پهناور، را به واقعیتی قابل لمس تبدیل کرده است. اطمینان دارم محمد عزیز وزیر این فن و فناوری سهم بچه های منطقه و پیشرفتشان را با تکنولوژی و الکترونیک در نظر گنجانده باشد. آمین.

و اما در مورد شمال و توالت ها هم همینطوری از کنارش نمی گذرم. درست فرموده ای امروز همه جای ایران از آن بابت رنج می برد. ولی مرعشی ها در شمال ایران و در گیری های تاریخ آن سامان را خواهش دارم برای کمی آشنائی با دیروز این ایران من و تو بخوان. یادت باشد کار اصلی ات را فراموش نکن. و اما اصفهان. همین شهر توی دهن خیلی از پفیوزهای بیسواد زده. در این شهر من نوشته جوانانی را هر روز می خوانم و با من از طریق الکترونیک دوست هستند که بدون تعارف افتخار آفرینند. اما در مورد این نصف جهان شاید ندانی که نزدیک به چهار صد و پنجاه سال پیش بیست و پنج هزار روسپی داشت که به دولت مالیات می دادند..... این حرف یادت باشد در پاسخ به نکته ای است که در گذشته به آن اشاره کرده ای و آن دختران ایران در دبی است. دخترهای انگلیسی و ابر قدرت هائی مثل روسیه و امریکا و چین هم هستند. هتل شندغه. خلیج .... پر است. ایران هم هفتاد و پنج ملیون هست که مثل لیته ی بیجار همه چیز درش هست. وانگهی مگر دوره شاه نبودند.... من کسانی را می شناسم که دبی بوده اند . آنها خیلی چیزها قبلا و در زمان حال آنجا دیده اند. درد های اجتماعی اگر ریشه یابی شوند در دوران کنونی می شود با معیارهائی گپ و گفت و شنود داشت که نتیجه اش در گذشته چه بود و با تبحر تاثیری بر سازندگی فردا باشد. اما این مقوله از پیدایش آدم بوده تا حالا. از این مقولات که بگذریم سوال من این است که شما برای منطقه را عرض می کنم چکار کرده اید؟ و اما چه کار کرده اید شما و همه را کتبا اعلام بفرمائید. غیر از این است که نامه به کسی نوشته اید؟ خوب در سایت ها و روزنامه ها پژواک بدهید. آره من ندیده ام. بگذار من و ما همه ببینیم. روز رای آن را روی تیر چراغ برق بزنید تا کسانی که صادق نیستند از خواب خرگوشی برخیزند که مردم یعنی شما آگاهید. این کار را کرده اید؟. زمان را دریابید. زمان هر اعتراض جائی دارد و هر نکته مکانی. اگر به الفبای سیاست آگاهید راه این است... انجام داده اید؟ الهام را ولش کن. توی دشت بی فرهنگی خشت هستید شما و در آن مورد بگو. ذره ذره. منطقه به منطقه. صدای تو و من و ما در منطقه پژواک ندارد، پژواکدارش کنید..... من فارسی عرض کردم یقه سلیمانی و صادقی را باید گرفت... گرفته اید؟ کو؟ نشان بدهید در این سایت... تاریخش یادتان نرود لطفا. و اما عزیز برادر از کجا می دانی در جریان زندان و زندان ها نیستم... آن زندان را کم کاری ما درست کرد... کم کاری علمی ما.... فرهنگ. فرهنگ. فرهنگ. دارم دندان قروچه می کنم و می نویسم. بابا فرهنگ داغان است. باز تو می گوئی لنگش کن. تو که از اقتصاد آگاهی بگو ببینم کجا رفت یک و نیم ملیار پوند برابر با سه ملیارد دولاری که انگلیسی ها ورداشتند. تریلی و هیجده ملیارد کجا رفت؟ اینها کیند؟ دانش کو؟ کجا بودند آشنایان به اقتصاد؟ سر نوشت آن پول ها را به من بگو چه شد تا بگویم چرا اصفهانی ها لامپ های توالت هایشان را در قفس آهنی گذاشته اند. علیرضا جدا بر اصفهانی ها این مردم با دانش تبریک می گویم. از همین رو هم هست که اصفهان و اصفهانی ها گل سر سبد ایران هستند . نه امروز بلکه در تمامی دوران ها. کاش چندتائی از آنها را مسئول سر و سامان دادن به بدبختی های دشت بی فرهنگی و آدمکشی خشت می کردند. تا اینطور که شنیده ام نذر و نذورات امامزاده دزدیده نشه. خوب علیرضای عزیزم دیر وقت شب است و خواب عرصه را بر من شیدا تنگ کرده است. شاعر هر چند گفته است: به خواب بگو به دیدگان من میا امشب/ جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت... یک کم از شادی هم برایت بگویم و بروم به رختخواب. بازار و خیابان های افریقا و امریکای لاتین را ماشین های ساخت ایران قرق کرده اند. اگر خشت را بسازیم کسی جرات آتش زدن چاهای نفت ایران را ندارد و با بسته بندی هنری و آرتیستی خرمای خشت بازار علم را قرق می کنیم و می زنیم توی دهن خرمای امریکا. چون دشت های دیگر و شهر و شهرک های دیگر ایران هم همین کار را می کنند. کویت را حضرات آتش زدند با حمله ی یک احمقی به اسم صدام. بعد شروع به ساختن کردند و اقتصادی که بیست سال پیش داشت از هم می پاشید را نجات دادند. راستی گفتم کویت . چند روز پیش آنجا بودم یادت افتادم. این پاسخ را اگر اسم تو در کار نبود نمی نوشتم چون بشدت این روزها در گیر و کارهای نپخته اقتصادی کار دستم داده و از همه چیز بیزارم کرده. ولی زندگی تلخ و شیرین می گذرد. من قلمم را نیاز دارم. به قول عمو جان خدابیامرز وقتی سیگار " اشنو" اش را در چوب سیگاری می گذاشت و سیکاری می گیراند. پای راست را روی پای چپش می انداخت و می گفت: پیشونی نوشته!!!! بیکار شدی حتما یک ایمیلی بفرست. جاوید باشی و تندرست. تا فرصتی دیگر بدرود.
                                                                                

 بر گرفته از سایت بورکی: کیانوش دهقانی

/ 4 نظر / 5 بازدید
علی دهقانی

زنده باد. خدا حفطت کند.

ایرانی

13/05/1388آقای حقیقت نژاد اشتباه نکنید .ما خویش دشمن ایرانیم.کشوری که حتی کارگران آن جرات اعتراض ندارند"کشوری که در آن نخبه گرایی نیست بلکه سلطه گرایی است "کشوری که ملاک برتری داشتن ریش است نه ریشه"وکشوری که سی سال است مرگ بر مردمی می فرستد که شاید هیچ دخالتی در سیاست نداشته باشند چگونه می تواند درست شود.آیا مردم آن کشور نیز این گونه با ما رفتار می کنند.کشور من همان کشوری است که با من چنان کرده که دیگر به مسجد نمی روم وبه هیچ کس اطمینان ندارم و تنها ملاک من برای اعمالم قران و نهج البلاغه هستند نه تفسیر دنیا دوستان مزد بگیر.آقای حقیقت نژاد شما از کدام کشور سخن می گویید .ایران سرزمین دروغ شده "ایران تاریخش باب میلی شده"ایران دیگر تمدنی ندارد "دولتمردان ما علما و بزرگان دینی را مضحکه ی خویش ساخته وسخنانشان را به نفع خویش تفسیر می کنند.ایران ما سرزمین ریا و فریب شده است .آقا ایران ما جز من و تو نیست .من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد.سر ها در گریبان دست ها پنهان نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین.

بینام

این چت وپرت ها چیه چیز های من فدایت شوم را یک جور دیگری رد وبدل فرمایی

شب

درود به بورکی ومردم سخت کوش وجوانان عزیز وتلاش گرش خوشحال شدم بالاخر باز پیامی از شما عزیزان داشتم هر کجا باشیم عاقبت الامر جرعه ای آب از آن سرزمین را نوشیده اییم ممنون