نامه ای به فرزندانم

فرزندان عزیزم  :در آغاز سال تحصیلی نکاتی هست که باید بدانید ، هرچند که می دانم می دانید پس هدف از این نوشته فقط یادآوری دانسته های شماست.
تمامی انسانها در طول کار و زندگی خود انتظاراتی دارند که برآورده نشده است که اغلب زمینه ساز ناخشنودی های آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهی را برای ارتباط بهتر با شماها پیدا کنم پس تصمیم گرفتم برایتان نامه ای بنویسم .
تا آنجا که می دانم واقعیت مانند هوا می ماند آن را نمی توان تغییر داد و بجای صرف انرژی جهت مبارزه با واقعیتها باید آن را بپذیری و به زندگی ات ادامه بدهی لذا برای این که موضوع را بیشتر برایت روشن کنم از مدیریت فردی شروع می کنم.

مدیریت فردی :
همه ما برای زندگی خود برنامه منظمی داریم و اهدافی که درذهن می پرورانیم و تلاش می کنیم که به آنها دست پیدا کنیم لذا دقت کن که نکات ذیل را به خاطر بسپاری
1- هدف خود را تعریف کن
2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترین شکل ممکن آن را برای آینده تعریف کنید
3- اقدامات خود را در جهتی قرار بده که به آن هدف برسید
4- کارهایی را که برای رسیدن به اهدافت باید انجام دهی ، مشخص کنید
می دانید پسران عزیزم زمانی که مشکلات بروز می کنند، اتفاقات غیر منتظره رخ می دهند ، وقتی در جاده ای هستید که همه چیز سربالایی به نظر می رسد ، وقتی پولت کم و بدهی هایت زیاد است ، وقتی می خواهید بخندید و آه می کشید ، وقتی غم و عصه هایتان زیاد است و می خواهد شما را به زیر بکشید چه می کنید؟ آیا فریاد می زنید، آیا رها می کنید و می روید در پی سرنوشت ، واقعا چکار می کنید؟
اگر لازم است کمی بیاسای ولی تسلیم نشو زیرا زندگی پر از فراز و نشیب های فراوان است و این موضوعی است که گهگاهی اتفاق می افتد و چه بسیار کسانی که شکست خوردند در حالی که با کمی مداومت می توانستند پیروز شوند . تنها کسانی موفقیت را درک کردند که تسلیم نشدند هرچند سرعتشان کم بود هرچند گامهای ایشان کند بود زیرا آنان فقط به رسیدن فکر می کردند رسیدن به آنجایی که باید می رسیدند .
پسرانم باید بدانید که زندگی یک سفر است و هر بخش از آن یک سفر کوتاه اما در نوع خود کامل . از یک نویسنده ناشناس می خواندم که زندگی را این گونه تفسیر کرده بود که چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است که پاهایت زخمی و کوله ات پر از مشکلات باشد ولی سخت تر از آن این است که ندانی به کجا می روی .
حتما ً سؤال خواهی کرد از کجا بدانم باید کجا بروم. نمی دانم .؟ بسیار خوب .من تقریبا در 15 سال  قبل کتابی را مطالعه کردم که مطلبی در ان کتاب چراغ راهم شد وزندگی من را متحول کرد . که اینک برای شما عزیزانم بازگو میکنم. پسری  در سرزمین عجایب گم شده بود و سر گردان به این طرف و ان طرف میرفت . گربه ای را دید تقاضای کمک کرد و گربه به او گفت به کجا می خواهی بروی ، پسر  گفت نمی دانم ، گربه گفت پس فرقی نمی کند به کجا بروی . پس دقت کن به کجا می روی ، با کدامین پا می روی و به کدام سو می روی زیرا مسافری در شهری غریب بدون داشتن نقشه و ادرس گم می شود.
پس باید مسیر زندگی ات را مشخص کنی ، هدفت از طی این مسیر زندگی چیست و این را بدان که هیچ ثروتی در تپه های قدیمی یافت نمی شود ثروت در یک قدمی ماست خوشبختی در نزدیکی ماست ، فقط باید چشم باز کنی و ببینی .
دقت کنید چه عینکی از پیش داوری ها بر روی چشمان  شما قرار گرفته است ، اسیر کدام رنگی و چه رنگی را برای ادامه مسیر انتخاب کرده اید ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستی و یا آشتی ؟ آیا هیچ اندیشیده ای که کدام را انتخاب کرده ای و یا از کدام یک از آنها در حال استفاده هستی؟ قبل از هرچیز و هر انتخاب کمی استراحت کن تا بتوانی در حین عبور از صخره های زندگی با فکر عمل کنی تا به واهه های پر از آب و خوشبختی برسی . پس عجله نکن کمی بیاسای و اندیشه کن
__________________
آنانکه خوبی را براستی دریافته اند از آنکه برهنه است به طعنه نمی پرسند:جامه ات کجاست؟         از طرف پدر و دوست شما     علیرضا  دهقانی
 
به امید   دانایی     توانائی     بی نیازی         مثلث  نکبت :  نادانی  ناتوانی  نیازمندی

/ 5 نظر / 4 بازدید
نازنین

نامه قشنگی است

موسوی

لذت بردم از این نوع برخورد با فرزندانتان انشاالله بقیه هم یاد بگیرند

خزایی

دوست عزیز چقرر لطیف وشیوا ومطابق روحیه بخوبی اموزش داده اید موفق باشید

محمود

سلام رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرودآ که خانه خانهٔ توست

شایان امیری

سلام: یه سر به وبلاگم میزنی خیلی دوستد دارم نظرتودرباره ی وبلاگم بدونی ولی هنوز کامل نشده.[لبخند]